خانه / تورکمنصحرا / جابجایی معاونت اجرایی رهبر از شیاد به جلاد!

جابجایی معاونت اجرایی رهبر از شیاد به جلاد!

  • کانون فرهنگی-سیاسی ترکمن، در شرایط‌جدید شکل گرفته بدنبال تحریم بیعت با رهبر حکومت دینی، تمامی نیروهای سیاسی و اقشار و طبقات مختلف اجتماعی را دعوت به اتحاد بدون هیچگونه پیش شرطی، جهت دفع مقدم‌ترین مانع در برابر هرگونه تحول دمکراتیک و برپایی حکومتی سکولار و فدرال و دمکراتیک فرا می خواند.

 بالاخره صحنه آرایی رهبر حکومت دینی جهت اخذ بیعت از مردم برای انتصاب جلادی به جای شیاد تاریخ مصرف گذشتۀ خود به ریاست قوۀ مجریه و در اصل به معاونت اجرایی خود با بایکوت نزدیک به دو سوم مردم و با رکوردشکنی در تقلب و خرید آرا و با رقابت آرای جلاد مورد نظر وی با آرای باطلۀ شرکت کنندگان به پایان رسید! 

اصولا رأی‌گیری با انتخابات دو مقولۀ متفاوت هستند، بدین معنا که اگر انتخابات برای تعیین و یا تغییر قدرت در شرایطی دمکراتیک و آزاد صورت می‌گیرد، رأی‌گیری ساز و کاری مربوط به ارعاب توسط قدرت مستقر می‌باشد. حکومت دینی ایران در اصل ادامۀ حکومتهای دینی شیعه مذهب در قرون وسطی همانند خلافت فاطمیان در مصر(۱۱۷۱-۹۰۹) و آل بویه(۱۰۵۵-۹۳۲) و آل زیار(۱۰۹۰-۹۳۱) و… در ایران بوده و هیچ قرابتی با حکومت های برآمده از دوران روشنگری و مدرنیته از جمهوری تا سلطنت مشروطه و از سیستم دولتمداری مانند ریاستی و پارلمانی و یا استقلال قوا از یکدیگر و… ندارد. بنابراین، تن در ندادن حکومت دینی ایران به برگزاری انتخابات آزاد و دمکراتیک از بدو انقلاب تا به امروز و توسل آن تنها برای رأی گیری نه تنها بکارگیری ساز و کار ارعاب علیه جامعه است بلکه همان بیعت گیری از مردم به سیاق همان حکومت های قرون وسطایی شیعه است. زیرا، در حکومت دینی اجماع و نظر اکثریت “امت اسلامی” نه توسط مراجعه به انتخابات و توافق نظر جامعه بلکه از طریق بیعت با رهبر دینی کسب می‌گردد!

اما، این بار برخلاف تصور حکومت، اخذ بیعت از مردم تبدیل به یک رفراندوم و همه‌پرسی برای گذار از حکومت دینی و فلاکت و بدبختی های ناشی از حاکمیت سیاه آن تبدیل گردید و عدم مشارکت اکثریت مردم در آن نیز به تــــــَرک برداشتن ارعاب و  فروریزی ترس روانی در جامعه منجر گردید که شاهد گویای آن نیز آغاز “اعتصابات۱۴۰۰” در فردای رأی گیری در صنایع مادر است!

— شرایط جدید و ضرورت اتخاذ سیاستی نو!

  فروریزی تاریخی ترس روانی در جامعه و مشروعیت و مقبولیت و باختگی نهایی حکومت دینی که از مدت‌ها قبل آغاز شده است، باعث بروز ناگهانی نارضایتی و اعتصابات انباشته شده در جامعه گردید. در این میان اعتصاب گسترده و هماهنگ کارگران صنایع نفت و پتروشیمی در زیر سایۀ سنگین کنترل شدید ۴۰ هزار نفر از نیروهای حراست و امنیتی در آن و ممانعت خشن آنها از شکل‌گیری هرگونه تشکل و اقدام و متحدانۀ کارگران در طول بیش از چهار دهه از تسلط حکومت بر این صنایع و اهمیتی تاریخی در به صدا درآوردن ناقوس مرگ رژیم دارد. زیرا، این صنایع منبع اصلی غارت و رانت خواری، اختلاس های نجومی، تقسیم ثروت بین خودی‌های نظام و تأمین مالی ماجراجویی های اتمی و گروهای نیابتی آن در منطقه می‌باشد!

از سوی دیگر  این اعتصابات، انگیزه و محرکی برای بروز اعتراضات فروخفتۀ دیگر تشکل‌های صنفی، از سندیکای کامیونداران و پزشکان، مالباختگان و بازنشسته ها… را فراهم آورده است. مسلماً این اعتصابات که هنوز فاقد تشکل سراسری و مستقل و نیرومند هستند جهت رسیدن به اهداف خود به همکاری گسترده با یکدیگر و کمک تمامی سازمان‌های مردم‌نهاد و سازمانهای سیاسی در خارج و در اختیار گرفتن فضای اجتماعی-سیاسی کشور دارند.

حکومت دینی که خود مسبب اصلی سیاه‌روزی مردم و برآورده نشدن طولانی مطالبات اعتصاب کنندگان سراسری است، باز به تنها راه‌حل نخ‌نما شدۀ خود یعنی تهدید به سرکوب و پروپاگاندا و فریب برای شکاف انداختن بین اعتصابیون حتی در ضعیف ترین شرایط از حیات خود توسل جسته است. انتصاب جلاد و فاسد دیگری به نام “محسن اژه ای” به جای جلاد بر کشیده شده به رأس قوۀ اجرایی رهبر، همراه با گرم کردن تنور وعده و وعیدهای دروغین در حل تمامی مشکلات خود آفریده نیز مرتبط با موضع و سیاست فوق برای مقابله با اعتصابات کمرشکن و آماده سازی خود برای نبرد نهایی با مردم است!

  لذا، دیگر هیچ جابجایی و تغییر مهره ها و هیچ سیاستی نمی‌تواند حکومتی را که طی چهار دهه از هیچ پلشتی علیه مردم خودداری نورزیده و یک‌سوم از سهم سرانۀ هر ایرانی را کاهش و قیمت‌ها را به سه هزار برابر افزایش و میزان نقدینگی را به بالاترین رقم در تاریخ ایران با ۳ هزار و ۶۰۰ تریلیون به ۶ هزار برابر رسانیده و ۶۰ میلیون ایرانی را به زیر خط فقر کشانیده و با کسری نیمی از بودجه و با تورمی بیش از ۵۰ درصدی و با تبدیل پول ملی به یکی از بی‌ارزش ترین پول ها در جهان و با رهاسازی مردم در مقابل کرونا و با انزوا و تحریم های بی‌سابقه در تاریخ مواجه ساخته است، نجات بدهد.

بر بستر شرایط بوجود آمدۀ جدید به دنبال “نۀ بزرگ” به بیعت با رهبر حکومت دینی و رودر رو قرار گرفتن آشکار اکثریت مردم  به همراه تمامی جناح بندی های درونی و برونی  ساختگی آن و با تداوم و گسترش “اعتصابات۱۴۰۰”، مرحلۀ بلاانقطاع این زنجیرۀ نافرمانی های مدنی فراخواهد رسید. در این صورت نیروی بظاهر خدشه ناپذیر حکومت که بر پایۀ دیالکتیک سرکوب و ترس استوار است، سست و هراس و ترس روانی در جامعه به انرژی انفجار آمیزی همراه با ریزش بدنۀ نیروهای سرکوبگر منجر خواهد شد!

  فراخوان!

 با این چشم انداز است که نیروهای سیاسی برانداز دیگر توسل به تئوری های وارداتی جهت تحلیل ساختار اجتماعی و ماهیت حکومت و بسط مقولات و تعاریف مربوط به جوامع مدرن را به جامعۀ ماقبل مدرنیتۀ ایران را  به کناری گذاشته و داوری نهایی در مورد ‌نظرات و ایدئولوژی های مورد باور خود را به رأی مردم در یک جامعۀ آزاد و دموکراتیک محول بکنند. قیام پیش رو در ایران بر خلاف تئوری های وارداتی و بیگانه با اوضاع اجتماعی-اقتصادی ایران، قیام طبقات محروم در برابر طبقات اجتماعی برتر که مهار حکومت و دولت را در دست دارند نبوده بلکه قیامی همگانی علیه خودکامه‌ای خواهد بود که به غیر از ایدئولوژی و ارادۀ فردی و منافع حلقۀ کوچکی از خودی‌های خویش پایبند به حتی قانون اساسی سخیف خود نیز نیست. گواه آن نیز دو انقلاب مشروطه و بهمن است که در آن عزم همۀ جریانات و گروه‌های سیاسی، تنها برای کنار زدن یک نفر بعنوان مظهر استبداد و خودکامگی به هر قیمت ممکن جزم شده و هیچ طبقه و قشری در کلیت خود برله آن قدمی بر نداشت!

بنابراین کانون فرهنگی-سیاسی ترکمن، در شرایط‌جدید شکل گرفته بدنبال تحریم بیعت با رهبر حکومت دینی تمامی، نیروهای سیاسی و اقشار و طبقات مختلف اجتماعی را دعوت به اتحاد بدون هیچگونه پیش شرطی، جهت دفع مقدم‌ترین مانع در برابر هرگونه تحول دمکراتیک و برپایی حکومتی سکولار و فدرال و دمکراتیک فرا می خواند!

کانون فرهنگی-سیاسی تورکمن‌

۱۱ جولای ۲۰۲۱/ ۲۰ تیر ۱۴۰۰ 

 

 

 

 

 

 

 

 



تلگرام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *