خانه / بیانیه ها / مقالات کانون / فدائیان و تاریخ سازی و باز آفرینی رویدادها!

فدائیان و تاریخ سازی و باز آفرینی رویدادها!

 

 هروقت جریانی دچار بحران هویت و در عرصۂ اندیشه ورزی دچار آشفتگی میگردد، بعنوان یک ساز و کار دفاعی به بازنویسی و باز آفرینی حوادث تاریخی توسل می جوید تا با خودفریبی بحران را برای طرفداران خود تحمل پذیر تر بکند. نمونه برجسته آن نیز “سازمان فدائیان- اکثریت” و یا با نام مستعار “حزب چپ ایران” میباشد که بریده از ریشه و درمانده در حال و ناامید از آینده با فرارسیدن ماههای منجر به انقلاب اسلامی، هرساله به بازنویسی و جعل تاریخ یکساله خود در تورکمنصحرا میزند!

هرچند که اکثریت قریب به اتفاق کادرها و اعضاء و هواداران تورکمن این سازمان در پیش از سه دهه قبل با اعلام استقلال “کانون فرهنگی – سیاسی” از آن با صدایی رسا اعلام کردند که شما دیگر جایی در جنبش ملی – دموکراتیک تورکمنها در ایران ندارید و تورکمنها دیگر عطای شما را به لقایتان بخشیده و دیگر “ما را شر نرسانید”. اما، دلیل این سماجت و بی پرنسیبی آنها از یکسو، به آن دلیل است که عده ایی قلیل از تورکمن ها که درمانده تر از خود آنها و ذوب شده در نوستالژی فداییان قبل و در سالهای اولیه انقلاب هستند را در میان خود دارند و با دلگرمی به این نمک خوابانده های خود در این تفکر نادرست و واهی سیر میکنند که در آینده میتوانند از آنها بعنوان سکوی پرشی برای بدست گرفتن رهبری جنبش تورکمنها بهره ببرند. از سوی دیگر، سازمانی که تحت لوای “مارکسیسم- لنینسیم” به قبای ارتجاعی ترین و خونخوارترین رژیمها در جهان در آمده و با هر چرخش ۱۸۰ درجه ای از همکاری و حمایت و نوسانهای مداوم ما بین اصلاح طلبان و مخالفین رژیم در برابر یک حکومت دینی ضربه بزرگی به حیثیت و اعتبار جنبش چپ ایران که مکمل ضربات وارده ناشی از سیاست خیانتبار حزب توده به جنبش چپ و به جنبشهای ملی در مجموع بوده است، به چه گذشته ایی میتوانند افتخار بکند؟ مگر به تاریخ سازی و قلب واقعیت جنبش ملی- دمکراتیک تورکمنصحرا که چند صباحی در آن حضور داشته است!

البته کانون فرهنگی- سیاسی خلق تورکمن در ایران، از اعلام همبستگی و همدردی با فاجعه ترور رهبران ملی ملت خود در سالروز این رهبر کشی توسط جمهوری اسلامی در مناطق پیرامونی ایران از طرف تمامی نیروهای سیاسی استقبال میکند و از آنها قدردانی میکند. اما، همدردی و اعلام همبستگی “هیئت سیاسی- اجرائی”کنونی به اصطلاح اکثریت که در مقایسه با رهبری گذشته سازمان اکثریت که زمانی هزاران کادر را در بیش از صد شهر ایران به زعم خود رهبری میکرد کاریکاتوری از آن بیش نیست، حین تحریف گذشته و ماهیت جنبش ملی- دمکراتیک تورکمنها از صداقت لازم نیز برخوردار نیست! زیرا، در “اعلامیه صادره آنها در ۲۵ بهمن ماه امسال[۱۳۹۸] نیز، طبق روال سابق این سازمان باز شیپور را از سر گشاد آن دمیده و مدعی شده اند که “فدائیان خلق توماج و یاران، با هدایت و سازماندهی این مبارزات…… بود که در قامت رهبران مردم تورکمنصحرا سر برافراشتند”!

یعنی آنها اول عضو “فدائیان خلق” بودند و بهمین دلیل و حتما نیز توسط رهبری این سازمان “در قامت رهبران مردم تورکمنصحرا سر برافراشته” بودند. حال نگاهی کوتاه به شیوه “رهبری” این سازمان و به “افتخار” فعالیت انها در تورکمنصحرا می افکنیم:

اولا، هیچ نیروی سیاسی بیگانه و ناشناخته برای ملتی نمیتواند فردی یا کسانی را به “قامت رهبران” آن در آورده و برای آنها رهبر تعیین بکند. رهبران ملی تورکمن در میان مردم خود پرورش یافته و با استعداد و توانایی رهبری که آنرا نه از فدائیان بلکه از تاریخ و فرهنگ و با زندگی در میان مردم خود آموخته بودند به جایگاه رهبری مبارزات   ملی- دمکراتیک ملت خود ارتقاء یافته بودند!

ثانیا، مبارزین و روشنفکران تورکمن نیز همانند دیگر جوانان در سرتاسر کشور در مقطع انقلاب با نوستالوژیکه از فداکاریها و عدالت طلبی بنیانگذاران فدائی داشتند بدون هیچگونه شناخت از رهبران بعدی آن و بالاخص از برنامه و رئوس و مواضع سیاسی و ساختار درونی مدون شده آن که همیشه نیز فاقد آن بوده اند، با کششی احساسی نسبت به آن خود را هوادار ان تلقی میکردند، بدون انکه هیچگونه تعلق تشکیلاتی به فدائی داشته باشند. تنها بعد از اوج گیری جنبش ملی- دمکراتیک و عملی شدن بسیاری از خواستهای آن و همکاری با کادرهای اعزامی چریکها به منطقه بود که برای اولین بار این سازمان به عضو گیری از میان تورکمنها دست یازید. در آبانماه سال ۱۳۵۸ بود که ۹ نفر از رهبران و کادرهای اصلی این جنبش که در میان آنها زنده یادان توماج، واحدی و مختوم از رهبران ترور شده تورکمن نیز بودند، بدون آنکه کسی از آن میان تقاضای عضویت این سازمان را کرده باشد و یا تغییری در وضعیت سیاسی و یا جایگاه آنها در بین مردم ببار آورده باشد، توسط آقای “فتاپور” که امروزه نقش خود را در تورکمنصحرا بعد از جنگ اول گنبد دائما تکذیب میکنند، عضویت رسمی آنها را در گنبدکاووس طی جلسه ای ابلاغ کردند. امریکه تنها برای زدن مارک فدائی بر پیشانی جنبش تورکمنها مورد بهره برداری بعدی این سازمان قرار میگرفت!

ثالثا، ساختار تشکیلاتی سازمان فدائی در تورکمنصحرا در آن دوره منطبق با سیستم اداره حکومتی مربوط به عهد عتیق دولتهای وقت در اداره مناطق پیرامونی مبتنی بر اعزام ساتراپ از مرکز قدرت به پیرامون و آغشته به نگاه مستعمراتی نسبت به آن بوده که مطابق این دیدگاه، مناطق ملی “مستعمرات داخلی” ایران تلقی میگردد که بدون برخورداری از هرگونه حقوق ملی تنها بکار غارت و چپاول مرکز می آیند!

بدین معنا که اگر از طرف مرکزیت این سازمان، فردی بعنوان مسئول منطقه و (بخوان ساتراپ یا استاندار صادراتی) کل تشکیلات تورکمنصحرا برای “رهبری” آن اعزام میگردید، این فرد نیز بنوبه خود افرادی را که تماما نیز فارس زبان بودند، بعنوان مشاور و تقسیم مسئولیتهای منطقه ای و تشکیلاتی مابین آنها به منطقه میاورد.

رابعا، در اولین جلسه کمیته منطقه در شهر گرگان با مسئول اعزامی سازمان، زمانیکه این مسئول برای جوابگویی به برگذاری خودسرانه راهپیمایی سیاهکل برخلاف تصمیم کمیته رهبری منطقه در گنبد مورد بازخواست قرار گرفت، وادار به اعتراف تلخی گردید که تا آن زمان در کمال بی صداقتی کمیته منطقه را از آن بی خبر گذاشته بودند. سازمان فدائی همانند یک شبکه مافیایی در خفا کمیته ای بدون عضویت هیچیک از رهبران و اعضای کمیته اصلی، مدتها قبل کمیته ای تنها از مجموعه کادرهای وارداتی غیر تورکمن خود تشکیل داده بود و مسئول صادراتی سازمان چریکها در تورکمنصحرا نیز در اصل مسئولیت پیشبرد نظریات این کمیته مخفی در درون کمیته اصلی را بر عهده داشتند! لذا، اگر تصمیمات و نظریات کمیته مخفی همانند تصمیم فاجعه آمیز آنها مبنی بر برگزاری سالگرد سیاهکل در بحرانی ترین شرایط در تورکمنصحرا مورد موافقت کمیته اصلی قرار نگرفته بود، وی خود را مختار دیده بود که به هر ترتیب شده حتی با دور زدن تصمیمات این کمیته و با توسل به “سازمان پیشگام” خود در منطقه که عمدتا از جوانان زیر سن قانونی و ذوب شدگان در ولایت فدائی تشکیل میگردید، تصمیم کمیته مخفی سازمان خود را عملی بسازد!

قابل ذکر استکه در کمیته رهبری منطقه افرادی با تحصیلات عالی و با سابقه سالها زندانی و تبعید و مبارزه عضویت داشته و چهره های شناخته شده و مورد اعتماد مردم در سراسر تورکمنصحرا بودند، اما در کمیته مخفی فارسی زبانان وارداتی این سازمان نه تنها هیچیک از اعضای کمیته رهبری اصلی عضویت نداشتند، بلکه در میان اعضای آن که عمدتا تا آن موقع نمیدانستند که تورکمنصحرا چیست و در کجا واقع شده، کسانی با نام مستعار مثلا “رفیق قدیر” با شش کلاس سواد ابتدایی و خانم ایشان تنها با چهار کلاس سواد خواندن و نوشتن و بدون هیچگونه سابقه سیاسی عضویت داشتند! آیا توهینی از این بالاتر به روشنفکران و نخبگان یک ملت که سازمان چریکها و اکثریت بعدی آنرا روا داشته و سیاستی شوونیستی تر از آن میتوان سراغ گرفت؟

مضاف بر آن دو نفر از کادرهای صادراتی سازمان چریکها در آن دوره از مشهد به تورکمنصحرا با نامهای مستعار “مجید” و “نادر” اعزام شده بودند که بغیر از حرکات مشکوک و کارشکنی های خود در صفوف مدافعین تورکمن در بحبوحه جنگ دوم رژیم علیه تورکمنها، بعدها در شهر مشهد، وظیفه بازجویی از زندانیان تورکمن در این شهر را برعهده داشتند! با توجه به اینکه تمامی کادرهای وارداتی سازمان فدائی به تورکمنصحرا بدون توجه به توانایی، سابقه و میزان شناخت خود از مسایل تورکمنها، از همان ابتدا در بالاترین رده تشکیلاتی قرار میگرفتند به احتمال قریب به یقین این دو نیز عضو کمیته مخفی این سازمان در منطقه و منبع مهم اطلاعاتی رژیم از تورکمنصحرا بوده اند که رهبری وقت و رهبری بعدی سازمان فدایی تا به امروز در اینمورد سکوت اختیار کرده است!

 

در مورد دیدگاه مستعمراتی فدائی نسبت به مناطق پیرامونی و غارت و چپاول این “مستعمره داخلی” نیز کافیست که تنها به نمونه چپاول اموال مصادره شده از سران رژیم سلطنتی اشاره گردد.

در بحبوحه انقلاب بهمراه مصادره زمینها غصبی وابستگان به رژیم پهلوی و با فرار آنها از منطقه هزاران رأس دام متعلق به گارد سلطنتی در “مزرعه نمونه انبار الوم”[گارد شاهنشاهی] و شاپورها و دیگر سران و امرای ارتش در “منطقه هفت” رها گردید. در نتیجه “ستاد مرکزی شوراها” بالاجبار حفظ و مدیریت این دامها را که دسترنج صدها دامپرور تورکمن طی ده ها سال بعمل آمده بود را برعهده گرفت. با تسلط سازمان چریکهای فدائی بدنبال جنگ اول رژیم در منطقه، بتدریج نیمی از این هزاران دام (در زمان مقتضی تعداد دقیق آن ذکر خواهد شد!) توسط افراد غیر تورکمن خود در منطقه و یا با ارسال به تهران بفروش رسانیده و تمامی عایدی سرشار ناشی از فروش نیز توسط مسئول این سازمان مستقیما به مرکزیت آن در تهران ارسال میگردید. در حالیکه در آندوره صدها تن از کادرهای بومی و رهبران کانون و ستاد در مواجه با مشکلات عدیده مالی خانواده و خود، کاملا داوطلبانه و با هزینه شخصی و بدون هیچگونه چشمداشت مالی، علیرغم تهدیدهای مکرر امنیتی و جانی توسط ایادی رژیم در منطقه فعالیت شبانه روزی و بی شائبه ای داشتند!

در آخرین ماههای منجر به جنگ دوم رژیم در منطقه، زنده یاد توماج جهت ممانعت از خروج منابع مالی از منطقه از افراد مورد اعتماد و بعضی از دست اندر کاران تحویل عایدات ناشی از فروش دامها به مسئول اعزامی سازمان چریک های فدایی به منطقه، با ارزیابی عینی از وضعیت تیره و تار پیش رو برای تورکمنصحرا و برای فعالیت آزادانه کانون و ستاد خواستند که از تحویل مبالغ حاصل از فروش دامها به این فرد خودداری بکنند تا تصمیمی در نحوه هزینه آنها در منطقه و سرمایه گذاری برای تامین مالی مبارزات برای آینده گرفته بشود. اما، درز ناقص و حداقلی این خواسته نیز کافی بود تا از بالاترین رده تشکیلات فدائی در منطقه جهت” زیر سوال کشانیدن شخصیت و میزان صداقت زنده یاد توماج”، کارزاری تبلیغی هدایت شده در بخشهای معینی از تشکیلات علیه وی براه بیافتد!

در اولین کنگره سازمان اکثریت در آلمان بدنبال خروج رهبری آن از شوروی نیز رازی دیگر از سوء استفاده های مالی این سازمان در مناطق ملی، توسط نماینده تشکیلات فدائی در یکی از کشورهای اسکاندیناوی مبنی بر جمع آوری کمک مالی همزمان از کردستان برای تورکمنصحرا و بالعکس از تورکمنصحرا برای آن و عدم ارسال این کمکها به هر دوی آنها آشکار گردید. در برابر این افشاگری، رهبری سازمان فدائی و برگزار کنندگان این کنگره قول تشکیل کمیسیونی فوری برای رسیدگی ویژه به این امر و به کل مسایل مالی این سازمان را به شرکت کنندگان را دادند که البته این کمیسیون هیچگاه تشکیل نگردید!

رابعا، یکی دیگر از” افتخارات” سازمان فدائی، مشارکت یکی از اعضای رهبری ان در هیئتی که بنادرست “هیئت صلح” نامیده شده و ایفای نقش مؤثر وی در برقراری “صلح” در منطقه بدنبال جنگ اول رژیم علیه تورکمنهاست. تکرار مکرر این امر از طرف این سازمان نشان میدهد که فدائیان و نماینده آنها در این هیئت هنوز نیز به تفاوت بین “صلح” و “آتش بس” واقف نگردیده اند!

زیرا،” آتش بس” بمعنای توقف موقتی درگیری مسلحانه در دو سوی جبهه بر اساس اصل حقوقی حاکم بر “ترک جنگ” میباشد. در زبان دیپلماتیک نیز این اصطلاح زمانی بکار برده میشود که طرفین جنگ در گفتگو و مذاکره در وضعی نیستند که به انعقاد موافقت نامه ای رسمی برای پایان دادن به جنگ باشند. لذا، “صلح” برخلاف “آتش بس” انعقاد قرار داد توسط طرفین مناقشه در عدم بکارگیری نیروی نظامی در حل مسایل مورد مناقشه طرفین و توسل به دیپلماسی و مذاکره بجای اعمال خشونت و یا مراجعه طرفین به داوری و حکمیت مجامع حقوقی و یا توافق به واگذاری حل موضوع مورد مناقشه به داوری طرفی ثالث و بی طرف است!

در آندوره از یکسو، تناسب قدرت در درون حاکمیت جدید بنفع تمامیت خواهی خمینی و طرفداران اسلام ناب محمدی  نبوده و از اینرو نیز آنها به برقراری”آتش بس” در برابر تورکمنها که به مقاومتی حماسی در مقابل جنگ طلبی حاکمیت برخاسته بودند، تن در دادند. از سویی دیگر، با وجود آزادی نسبی برای فعالیت نیروهای سیاسی در سپهر سیاسی جامعه و برای تشکلهای مدنی و حقوق بشری و حقوقی و فعال مایشاء بودن کانونهای مستقل چون کانون نویسندگان و وکلا و غیره و مقاومت و مخالفت یکپارچه مردم تورکمن علیه جنگ، نمی بایست تنها به برقراری “آتش بس” که در بطن خود جنگ بعدی را حفظ و پرورش میداد، تمکین کرده و به انعقاد قرارداد “صلح” بین تورکمنها و حکومت جدید پافشاری شده و این خواست در سطح وسیعی تبلیغ و به خواست ملی در رابطه حکومت جدید با جنبشهای ملی در ایران تبدیل میگردید! اما نشانیدن “آتش بس” بجای “صلح” یکی دیگر از اشتباهات مهلک و عدم شناخت فدائیان از مضامین حقوقی و مقولات جامعه شناختی و سیاسی بود که فدائیان بجای “بازبینی و … شناخت و ارزیابی واقع بینانه” از آن حتی تا به امروز نیز به آن “افتحار” میکنند!

خامسا، سنگ پایه خطاهای مهلک فدائیان در تورکمنصحرا در عدم درک موقعیت ژئوپلیتیک تورکمنصحرا بعنوان نقطه اتصال خاورمیانه و آسیای مرکزی که از مرز افغانستان تا دریای خزر را در بر میگیرد، قرار داشت. تورکمنصحرا در آندوره بعنوان مرز جنوبی اردوگاه سوسیالیستی و مرز شمالی اردوگاه سرمایه داری در شمال شرقی ایران، منطقه تلاقی دو جبهه جنگ سرد بوده و طرفین این جنگ با حساسیت بالایی نسبت به هرگونه تحرک و فعل و انفعالات یکدیگر در این منطقه می نگریستند. از اینرو، تمامیت خواهی و هژمونی طلبی هیستریک فدائیان در تغییر ماهیت ملی – دمکراتیک جنبش تورکمنها به هویتی چپ و کمونیستی، واکنش سریع و تقابلی جبهه مقابل دوران جنگ سرد علیه این جنبش را بر می انگیخت! سیاست اصولی و درست در آن شرایط برای جریان فدائی نه تلاش برای قبضه کامل جنبش تورکمنها بعنوان یک جریان چپ رادیکال در منطقه هم مرز با شوروی و اصرار به تبدیل آن به یک جنبش طبقاتی و چپ، بلکه حمایت معنوی و سیاسی از خواست های دمکراتیک و هویت طلبانه آن بدون حضور فیزیکی و ایدئولوژی خود در منطقه بوده است.

طبق اسناد انتشار یافته توسط “آرشیو ملی بریتانیا” که مضامین آن در سایت کانون منتشر گردید، با اتخاذ این سیاست نادرست و غیر کارشناسانه فدائیان، از یکسو پای ماموران انگلیسی به تورکمنصحرا کشیده شده و آنها در همکاری با دولت مرکزی ایران جهت سرکوبی جنبش تورکمنها از بالاترین رده سفارت چون نفر اول آن “دیوید ردوی” و “نورمن مک سووین” چندین بار “مخفیانه” به تورکمنصحرا سفر کرده بودند تا به شناخت عینی تری از منطقه برای خاتمه دادن به جنبش تورکمنها دست بیایند. از سوی دیگر، یکی دیگر از ماموران اینتلیجنت سرویس بریتانیا بنام “گریس رندل” نیز از مجرای “یکی از رهبران چریکها” توانسته بود تا درون رهبری فدائی در آندوره نفوذ بکند!

بویژه سفر “مخفیانه” کاردار اول بریتانیا بهمراه مامور دیگری از اینتلیجنت سرویس بریتانیا “در ماه اکتبر به گنبد” یعنی تنها ده روز قبل از گروگانگیری و ترور رهبران تورکمن و کارگردانی و مشارکت آنها در این جنایت هولناک تاریخی در شرایط بی تجربگی و مبتدی بودن ماموران امنیتی رژیم در قتل و جنایت به معنای پرداختن تاوانی سنگین توسط تورکمنها به عدم درک وضعیت ژئوپولیتیک تورکمنصحرا توسط فدائیان بوده است!

اما، سازمان اکثریت تا به امروز بجای بررسی و نقد صادقانه این اسناد و انتقادهایی که از فعالیت کوتاه مدت آن در تورکمنصحرا ابراز شده و بجای افکندن پرتوی به تاریکترین زوایای حضور خود در تورکمنصحرا در آندوره یعنی در توطئه آدم ربایی و ترور رهبران ملی ملت تورکمن و اتمام مشارکت عناصری از رهبری آن به بازنویسی و تحریف تاریخ خویش و با “افتخار” به آن به تکرار خطاها و اشتباهات مهلک خود اصرار ورزیده است! ما بعد از دهه ها مسئولیت گریزی “هیئت سیاسی- اجرائی” حزب چپ ایران یا فدائیان اکثریت از جوابگویی به کارنامه خود که از نظر ما غیر قابل دفاع و پر از ابهام هستند، این حق را در “سایت تورکمنستان ایران” برای آنها محفوظ میداریم که اگر جوابی به اتهامات و انتقادات فوق داشته باشند عینا انرا انتشار و به قضاوت خوانندگان گذاشته خواهیم گذاشت. اقرار به خطاها و “شناخت و ارزیابی واقع بینانه دستاوردها و خطاها” نیز نه تنها ذره ای از مسئولیت سرکوب کننده اصلی نمی کاهد بلکه عامل اساسی برای درس آموزی از شکستها و غلبه بر نقاط ضعف در مقابله با استبداد و سرکوب است! البته اگر سازمان اکثریت بعد از انهمه تغییر موضع در قبال رژیم اسلامی دیگر در موضع مبارزه چهت سرنگونی ان خود را راسخ و ثابت قدم بداند!

 

کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن

۱۵.۱۲.۱۳۹۸



تلگرام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *