خانه / خبر و گزارش / تراژدی اوکراین و حقایق مفقوده! قسمت سوم

تراژدی اوکراین و حقایق مفقوده! قسمت سوم

روسیه پوتین!

مسلما نگرانی های امنیتی روسیه از استقرار پایگاه های نظامی ناتو در کنار مرزهای آن که بزعم دولت روسیه برای محاصره و به انزوا کشاندن هرچه بیشتر آن است قابل درک است. لیکن این نگرانی می بایست در یک فرآیند گفتگو و مذاکره و یا بده‌ بستان مابین روسیه و آمریکا به عنوان تصمیم گیرنده و سیاستگذار اصلی ناتو، حل و فصل میگردید. سابقا نیز این شیوه حل بحران ما بین این دو قدرت اتمی در سال یکهزار و ۱۹۶۲ در دوره زمامداری خروشچف و کندی که دنیا را تا آستانه پرتگاه جنگ هسته‌ای برده بودند، کارایی خود را به اثبات رسانیده بود. تا پیش از حمله روسیه به اوکراین نیز، بسیاری از رهبران اروپایی در دیدار از مسکو، مانند ماکرون و شولتز صدراعظم آلمان به رفع نگرانی های روسیه تفاهم نشان داده و راه حل هایی از “فنلاندی” شدن اوکراین تا “مدل اتریش” مبنی بر عضویت اوکراین تنها در اتحادیه اروپا و عدم عضویت آن در ناتو را به همراه بسته های پیشنهادی اقتصادی مهمی ارائه کرده بودند. بویژه شولتز صدراعظم آلمان عضویت اوکراین در ناتو را موکول به  زمانی دور و نامعلوم کرده بود.

 

راهکارها و پیشنهادات ارائه شده به مسکو می‌توانست در صورت پذیرش از طرف پوتین، هم نگرانی های امنیتی روسیه را برطرف کند و هم تضمینی برای استقلال اوکراین بوده و مانع بروز جنگ بین این دو کشور گردد. لیکن حمله نظامی روسیه به اوکراین همه راه های سیاسی و دیپلماتیک را به ناگاه با بن ‌بست مواجه ساخت. اصولاً مطرح شدن “نگرانی امنیتی” توسط قدرتهای بزرگ گفتمانی جنگ طلبانه است که به بهانه آن نیز معمولاً اقدام به “جنگ پیشگیرانه” از طرف آنها میگردد. مانند “جنگ پیشگیرانه” آمریکا در عراق یا افغانستان و یا جنگ روسیه در قفقاز و اوکراین و غیره. حمله ناگهانی و همه جانبه روسیه پوتین به اوکراین که با همان گفتمان جنگ ‌طلبانه رفع “نگرانی امنیتی” آغاز گردید، نمی‌توان نه با مسائل امنیتی و نه با قواعد حقوق بین المللی بلکه تنها می توان با روانشناسی و سیستم حکومتی فردی پوتین توضیح داد. جایگزین ساختن ناگهانی تمامی تلاش های دیپلماتیک با جنگ توسط پوتین، بدون هیچ گونه احساس مسئولیتی در قبال عواقب آن برای مردم روسیه و اوکراین و امنیت جهانی و حتی غذایی و رقم زدن تراژدی ای خونین و ویرانگر برای کشور همسایه خود، بار دیگر به عینه اثبات رسانید در کشورهایی که خرد جمعی در تصمیم گیریها و اداره کشور محلی از اعراب نداشته و یک فرد به عنوان رهبر به تنهایی تصمیم گیرنده اصلی در سیاست و اقتصاد، امنیت و جنگ و صلح است تا چه حد می توان تصمیمی فاجعه آفرین باشد!

 

 دلایل پوتین در ایجاد فاجعه جنگ و بحران جهانی!

تهاجم روسیه به اوکراین، نقض آشکار ماده ۲(۴) منشور سازمان ملل متحد بود که تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی کشور دیگری را ممنوع می سازد و این نقض قانون بین المللی نیز متاسفانه توسط کشوری صورت گرفته است که خود نه تنها عضو این نهاد بین‌المللی بلکه از بالاترین حقوق چون عضو دائم شورای امنیت و حق وتو در آن برخوردار می باشد. استدلال پوتین نیز برای نقض این قانون بین المللی استناد به قانون شکنی آمریکا در “کوسوو، عراق لیبی و سوریه و…” می باشد. اما، پای این استدلال وی چوبین است، زیرا همه میدانند که آمریکا و متحدان ان در یک لحظه بارها قوانین بین المللی را نقض کرده اند. لیکن، تقلید از بی قانونی و قانون‌شکنی در بعد بین المللی نه تنها مشروعیتی برای پوتین به بار نمی آورد بلکه جهان را به سوی مسلط ساختن قانون جنگل در مناسبات بین المللی سوق می دهد!

 

استدلال رسمی دیگر کرملین جهت توجیه لشکرکشی تمام‌عیار خود توسل به “پاکسازی اوکراین از فاشیست‌ها” و “نازی زدایی”  است. این استدلال نیز پای درحقیقت ندارد. زیرا، فاشیسم نه یک فلسفه و ایدئولوژی سیاسی بلکه یک روش حکومتی است. این روش نیز بر چند اصل استوار و متمایز کننده اینگونه حکومت ها از حکومت های دموکراتیک و یا عادی بوده و عبارتند از: ۱- حاکمیت مبتنی بر پیشوا یا رهبر ویا خودکامگی فردی ۲- تسلط مطلق قدرت حکومتی بر حوزه عمومی و خصوصی جامعه ۳- ناسیونالیسم افراطی ۴- میلیتاریسم و تهدید به جنگ وبالاخره آفریدن و بزرگنمایی دشمن فرضی!

 

نمونه بارز حکومتهای فاشیستی در تاریخ گذشته اروپا نیز حکومت های فاشیستی ژنرال فرانکو در اسپانیا و موسولینی در ایتالیا است که ریشه در شکست دموکراسیهای پارلمانی در ان کشورها داشته است! اما، اگر شیوه و روش حکومتی “نازیها در آلمان را میتوان با توجه به معیارهای فوق فاشیستی نامید، لیکن ایدئولوژی ان راسیسم یا نژاد پرستی افراطی، مبتنی بر “برتری نژاد آلمانی” بوده است هدف از همسان سازی فاشیسم با راسیسم یا نازیسم توسط دستگاه پروپاگاندای پوتین نیز چیزی بغیر از خلط مبحث جهت بهره برداری از حافظه تاریخی مردم روسیه علیه فاشیسم جهت تداعی جنگ علیه اوکراین بعنوان ادامه و یا مشابه جنگ جهانی دوم شوروی با نازیست های هیتلری، اما اینبار در خاک اوکراین ندارد!

 

لذا، نیم نگاهی به قانون اساسی و سیستم و روش حکومتی در اوکراین نشان می‌دهد که حکومتی فاشیستی در آن برقرار نبوده و روسای جمهور و قوه مقننه در آن در یک فرایند دموکراتیک در مراجعه به آرای عمومی- جدا ازشبه کودتا هایی که وابستگان به روسیه و یا به غرب بعضا در آن انجام داده اند- انتخاب شده و سه قوه حکومتی و دولتی در آن از همدیگر مستقل بوده و آزادی مطبوعات در آن برقرار و مهمتر از همه جامعه در آن بر دولت و حکومت مسلط بوده وبا مراجعه به آرای عمومی حکومت را تغییر داده و از وجود رهبر یا پیشوا نیز در آن خبری نیست!

 

اما، سران رژیم های فاشیستی چون جمهوری اسلامی ایران و یا ملت کشی توتالیتر چون بشار اسد و یا پیشوای مطلقه کره شمالی و یا دیکتاتورهای چون لوکا شنکو و غیره   تا حکومت اویغورکش چین به عنوان نماد و نماینده دیسپوتیسم آسیایی چه تشابهاتی در وجود پوتین با خود می بینند که تماما روسیه پوتین را “متحد استراتژیک خود” دانسته و مستبد ترین رژیم ها در جهان از حمایت بی دریغ امنیتی و سیاسی حکومت وی برخوردارند؟ حال این راسیستهای اوکراینی که پروپاگاندای کرملین آنها را عامدانه فاشیسم معرفی می‌کند چه نفوذی در دولت و جامعه اوکراین دارند و کدام تهدید بزرگی برای امنیت روسیه محسوب می‌شوند که جهت مقابله با آنها، پوتین از نه محور به حمله سراسری به این جمهوری مبادرت کرده است؟

 

بزرگترین حزب دست راستی و راسیستی در اوکراین “حزب سووبودا” است که “اسپتان باندرا” از جلادان گشتاپوی آلمان هیتلری و راسیست معروف و تاریخی اوکراین که در سال ۱۹۵۹ توسط کا.گ.ب  شوروی ترور گردید، قهرمان ملی و نماد این حزب راسیستی میباشد. در ماه مه سال ۲۰۱۵ “قانون کمونیسم زدایی” توسط “پتروپروشنکو” رئیس جمهور وقت اوکراین توشیح شد. این قانون “استفاده از نمادهای اتحاد شوروی را ممنوع” و گروه های ضد یهودایکه با نازی ها همکاری کرده بودند را در ردیف “مبارزان برای استقلال” قرارداد. منجمله “سازمان ملی گرایان اوکراین”OUN)) که شاخه نظامی ان به رهبری “باند را” در همکاری با “رایش سوم” مسئول کشتار صد هزار لهستانی و هزاران روس و کولی و یهودی ها بوده است! یک سال قبل از تصویب این قانون نیز “هنگ آزوف” در ماه مه ۲۰۱۴ متشکل از شبه نظامیان نئونازی با علامت تیپ “اس اس” نازی ها به همراه گروه های خرد و ریز راسیستی دیگر تشکیل شده بود.

 

اما، نمی‌توان زندگی سیاسی اوکراین را در این جریان های جنون آمیز ضدبشری خلاصه کرد. مخصوصاً که آنها در آخرین انتخابات پارلمانی اوکراین در ۲۱ ژوویه سال ۲۰۱۹، حتی موفق به کسب ۵%  از آرا برای ورود به مجلس نشدند و “حزب سوو بودا” در زیر دو درصد از آرا مانده و بقیه گروه های راسیستی حتی به این حد نصاب نیز نرسیدند و هیچ یک از کاندیداهای آنها در مجلس ۴۵۰ نفری این جمهوری صاحب حداقل یک کرسی نیز نشده‌اند!  اما، روس‌ها برای هرکسی که در روی کره زمین در برابر تهاجمات کشور گشا یانه آنها مقاومت می‌کنند همیشه یک چهره و نامی زشت می تراشند و دنبال یک “دشمن” با نام نشان می گردند. زمانی نیروهای مقاومت در آسیای میانه، به ویژه در سرزمین تورکمن ها را “باسماچی” می نامیدند و به مقتضای روز زمانی دیگر “دشمن” خود را به تروریست و فاشیسم تبدیل می کنند! روی برتافتن مردم اوکراین در صحنه سیاسی کشور از گروههای راسیستی را می توان حاصل زنده بودن خاطره به خاک و خون افتادن “۷ میلیون” اوکراینی در جنگ جهانی دوم با آلمان نازی در حافظه تاریخی آنان دانست! لذا، حمله روسیه پوتین به اوکراین که در آن مردم از به خاک افتادن یک اوکراینی دچار نفرت از روس‌ها و از در خون غلطیدن سرباز روسی دچار غرور می شوند می تواند زمینه مناسبی برای رشد روحیه نژادپرستانه در بخش هایی از مردم اوکراین شود. زیرا، ترکیب نفرت و غرور در یک ملت می‌تواند بستر اصلی برای رشد گرایشات شوونیستی و راسیستی باشد. یا به قول فرانسیس فوکویاما، فیلسوف و استاد دانشگاه های استنفورد، جانز هاپکینز وجرج میسون “پوتین پدرناسیونالیسم اوکراینی است”. حتی تهاجم روسیه به اوکراین برخلاف تبلیغات پوتین برای “نازی زدایی” در واقع به عاملی برای جذب نئونازی ها از اروپا به اوکراین بوده و به ظن قوی گروههای راسیستی در انتخابات آتی در اوکراین وارد قدرت سیاسی خواهد شد!

 

بنابراین، بیانات پوتین مبنی بر “نازی زدایی” در اوکراین حکایت از عدم درک وی از جامعه اوکراین و پناه آوردن وی به دروغ جهت توجیه تجاوز نظامی خود به اوکراین برای فریب افکار عمومی در داخل و خارج از روسیه دارد. اگر میزان رشد و نفوذ راسیستها در اوکراین با سایر کشورهای اروپایی مقایسه بشود نیز این گروه ها در آن به عنوان یکی از کشورهای بزرگ اروپایی با ۴۴ میلیون جمعیت و با ارتش بیش از نیم میلیونی آن بسیار کوچک و محدود بوده ، و شاید کمیت آن ها در اوکراین تا حد راسیستهای خود روسیه نیز چون “جنبش امپراتوری روسیه” گروههایی چون “گرگ های شب” و یا حزب راسیستی “LDPR” روسیه به رهبری “ژیرنوفسکی”  و نایب رییس همیشگی مجلس ملی روسیه (دوما)، تا دم مرگ بوده، نباشد! فراتر از آن آیا اقدام پوتین در سال ۲۰۲۰ با اصلاحات جدید خود در قانون اساسی روسیه با گنجانیدن اصل ۶۸ در آن که “زبان رسمی- عمومی روسیه” را به عنوان یکی از کثیرالملله ترین کشورها در جهان، نه تنها زبان روسی اعلام کرده بود، عملی راسیستی آشکار و عین همان اقدام اوکراین در تغییر اصل ۱۲ قانون اساسی آن جمهوری و غیر رسمی ساختن دیگر زبان‌های ملل تشکیل دهنده آن نیست؟ و یا آمار بالای از کشته شدگان جنگ علیه اکراین از ارتش روسیه مثلا از ترک زبانهایی چون داغستانی ها و سیبریایهای چون بوریا تها و چواشها و…. نسبت به سربازان روس تبار ان حکایت از گوشت دم توپ ساختن جوانان غیر روس واقدامی تبعیض آمیز و راسیستی نیست؟ مضاف بر تمامی آن، راسیستهای  اروپایی اگر بخشی طرفدار اوکراین و عناصری از میان آنها نیز در جنگ روسیه علیه اوکراین به نفع اوکراین وارد ارتش ان شده و علیه روسیه می جنگند، بخش دیگری و به ویژه احزاب راسیستی بزرگی چون “حزب الترناتیو آلمان” ویا حزب “اجتماع ملی” به رهبری “مارین لوپن” در فرانسه نزدیکترین روابط را با پوتین داشته و به ویژه “مارین لوپن” همیشه از وام های میلیونی روسیه برای انتخابات در فرانسه برخوردار می باشد. همانگونه که دولتمردان اولترا کنسرواتیو از”بولسونارو” رییس جمهور برزیل تا “اوربان” از مجارستان و غیره همگی مخالف ارزشهای دموکراتیک بوده و روسیه پوتین را “کشور برادر” خود دانسته و در جبهه وی قرار دارند!

 

مخلص کلام، حکایت ادعایی پوتین مبنی برمبارزه با راسیسم در کشوری دیگر مصداق ضرب المثل ترکمنی مبنی بر “اوز ساکیرد قاسنی گورمانی، ایلدان پت گوزلار” (گنه خود را نمی بیند ولی به دنبال یافتن شپش در دیگران است) نمی باشد؟ اگر پوتین و همفکران وی در قدرت در گفتار خود در “نازی زدایی” در اوکراین صادق بودند، می بایستی آن را از خود و از روسیه آغاز می‌کردند. چون مبارزه با این ایدئولوژی نژادپرستانه وظیفه هر دولت مسئول و آزادیخواه و دموکرات در جهان است. در عین حال نیز قانون هر حکومتی تنها در قلمرو ملی ان نافذ بوده و هیچ کشوری به بهانه مبارزه با نژادپرستی و گروه‌های راسیستی نمیتواند اقدام به لشکرکشی به کشور دیگری بکند!

 

“نگرانی امنیتی” از پیشروی ناتو به سوی مرزهای روسیه که همانگونه که در فوق به ان اشاره رفت خود گفتمانی جنگ‌طلبانه است، یکی دیگر از توجیحات پوتین در تهاجم به اوکراین است. در حالی که مدتهاست پیش پیمان نظامی ناتو هم با شوروی سابق و هم با روسیه بدون آنکه عکس العملی از نوع عمل کنونی پوتین از عضویت اوکراین در آن برانگیزد همسایه شده است. در سال ۱۹۴۹، نروژ با عضویت در ناتو، این پیمان نظامی را با شوروی هم مرز کرد و در سال ۲۰۰۴ جمهوری های بالتیک به عضویت آن در آمدند. اما نه شوروی سابق و نه پوتین که در آن دوره دیگر به ریاست جمهوری روسیه بر کشیده شده بود، تا این حد واکنش خصمانه به آن نشان ندادند. زیرا، از یک سو آن ها واقف بودند که ناتو نه برای جنگ با قدرت هسته ایی بزرگی چون شوروی و خلف ان، روسیه به مرزهای آن گسترش نیافته بلکه برای محاصره و به انزوا کشاندن آن به سوی شرق خزیده است. از سوی دیگر، در شرایطی که سلاح های استراتژیک وقاره پیمای هر دو طرف تنها در ظرف چند دقیقه از آمریکا به روسیه و بالعکس می رسند. تقابل این دو نیروی هسته‌ای با قدرتی جهنمی با هر فاصله از یکدیگر تاثیری در معادله نمی گذارد!

 

بنابراین استدلال پوتین نیز که منجر به تهاجم نظامی روسیه به اوکراین شده بکار پوشش حقیقتی دیگر می آید. بدین معنا که پوتین اوکراین را که هرچند استقلال آن را از همان ابتدا خود روسیه و تمامی جهان منجمله نهادهای بین‌المللی به رسمیت شناخته و دولت- ملت متساوی الحقوق با دیگر کشورها محسوب می گردد، به عنوان یک کشور مستقل از روسیه به رسمیت نمی شناسند. وی در سخنرانی های خود در قبل از حمله اوکراین را ادامه روسیه و آغاز تاریخ آن را نیز انقلاب اکتبر و جمهوری اعلام شدن آن را “مهندسی لنین” برخلاف نظر استالین که خواهان “اعطای تنها خودمختاری به آن بود” دانسته است! در حالی که تاریخ گواهی میدهد اصولا دولتمداری در روسیه از شاهزاده ‌نشین کیف آغاز گشته و این جمهوری نه تنها از تشکیل دهندگان اتحاد جماهیر شوروی بلکه از منحل کنندگان اصلی آن در سال ۱۹۹۱ نیز بوده است! بنابراین وی عضویت اوکراین در ناتو را ورود آن به خاک روسیه می پنداشته و برخلاف موضع خود در قبال عضویت کشور های بالتیک در ناتو موضعی خصمانه و همانند دفاع از “تمامیت ارضی روسیه” با آن برخورد کرده است!

ادامه دارد!

 

 



تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.