خانه / خبر و گزارش / صیادان تورکمن تحت تسلط رژیم بر تورکمنصحرا! قسمت پایانی

صیادان تورکمن تحت تسلط رژیم بر تورکمنصحرا! قسمت پایانی

بدنبال سرکوبی خونین جنبش ملی- دموکراتیک تورکمنها با لشکر کشی سپاه و ارتش ج.ا و با ترور رهبران ان و با اعلام رسمی غیر قانونی شدن فعالیت کانون فرهنگی – سیاسی توسط رژیم اسلامی، آزادی صید نیز همانند دیگر آزادی ها در تورکمنصحرا به بند کشیده شده و کمیته صیادان کانون نیز مجبور گردید فعالیت خود برای بهبودی وضعیت صیادان را در شرایط دشوار فغالیت غیر علنی به پیش ببرد. طرح پیشنهادی قبلی کانون به مقامات مربوطه دولتی مبنی برسپردن حفاظت از دریا در فصول تعطیلی صید و بویژه در فصل تخم ریزی ماهیان به بخشی از خود صیادان پایه دام ملغی گردید. فرماندار وارداتی بندر تورکمن که دیگر حکومت خود را فاتح تورکمنصحرا و منبعی برای غارت می دانست، از یکسو با متشکل ساختن گروهی از لمپنها و اوباشان محلی در تشکلی بنام “جوانمرد” انها را جایگزین طرح کانون ساخته و به جان صیادان تورکمن انداخت. از طرف دیگر، تنها راه حل مسئله صید و صیادی در رقابت با اقدامات کانون فرهنگی – سیاسی، متشکل ساختن استثمارگران سابق صیادان پایه دام در تشکلی تحت عنوان “تعاونی صیادان” از واسطه ها و دلالان ماهی در شهر ساحلی کومش تپه و به ریاست آخوندی مرتجع بنام “حمید آخوند” بود. این تشکل بعنوان تنها مرجع قیمت گذاری بر صید، سهمی بابت اعطای وام با بهره کمرشکن جهت تهیه ادوات صید و سهمی دیگر نیز بابت شراکت خود در وسایل صید صیادان دریافت میکرد.

در مرحله دوم اداره شیلات و فرمانداری محل برنامه بازگردانیدن اربابان خلع ید شده ماهیان خاویاری را در پیش گرفتند که با مقاومت یکپارچه صیادان رها شده از استثمار انها مواجه گردید. صیادانیکه برای اولین بار آزادی صید و حق تملک بر سواحل خود را باز یافته بودند، دیگر حاضر به بازگشت بدوران سابق نبودند. اما، این مقاومت با واکنش ضد مردمی و جنایتکارانه اوباشان متشکل در نیروی “جوانمرد” مواجه شده و انها با کشتن صیادی از روستای چاپاقلی اولین قتل رژیم اسلامی در میان صیادان تورکمن را مرتکب شدند. امری که خشم و واکنش عمومی را برانگیخت و منجر به فروپاشی این ارگان سرکوب جدید گردید! با این ناکامی در سرکوب، مقامات دولتی باز وظیفه سرکوبی صیادان تورکمن را با استقرار ارتش در مقر ژاندرمری سابق در اسکله بندر تورکمن به فرماندهی یک نظامی بنام “خواجوی” این نیرو را وارد کارزار جنگ با صیادان کردند.

اما، ارتش تسلیم شده و روحیه باخته در زمان انقلاب با فرماندهانی اعدام و متواری شده توسط حاکمیت اسلامیون دیگر شیر بی یال و دمی بود که توان سرکوبی ، شقاوت و بیرحمی ارتش سابق را نداشت. از سویی دیگر، نه صیادان تورکمن آن صیادان غیر متشکل و بدون سازماندهی و پشتیبانی توسط نیرویی چون کانون فرهنگی – سیاسی در دوران ماقبل انقلاب بودند. اما مقامات دولت اسلامی که عزم خود را برای محروم ساختن تورکمنها از بهره برداری از منابع آبزیان خود جزم کرده بودند، اینبار “حراست” سپاه از استانهای گیلان و مازندران، بویژه از بهشهر را برای سرکوبی صیادان تورکمن فرا خواندند. زیرا، در اندوره پاسدارانی توسط خلخالی به بندر تورکمن اورده شده بود و در یک ساختمان مصادره ای متعلق به اقای شمالی مستقر شده بودند، از یکسو در ترس فلج کننده ای ازانتقام گیری تورکمنها از جنایتی که در حق تعدادی از معتمدان تورکمن این شهر با بازداشت و ربایش شبانه و اعزام انها برای اعدام به شهر بهشهر مرتکب شده و نفرت عمیقی را بعنوان یک فوج ادمکش و اشغالگر متوجه خود ساخته بودند، بسر میبردند. از سوی دیگر، حضور و فعالیت گسترده هواداران کانون و ستاد در غرب تورکمنصحرا و بی اعتنایی انها به حضور مصلوب وار سپاه که تنها به حفاظت از خود در درون مقرمصادره ای خود بسنده کرده بودند، مانع از ورود مستقیم ان به سرکوبی صیادان تورکمن بود.

در میان نیروهای وارداتی سرکوبگر بنام “کمیته حراست” به سواحل تورکمنصحرا، نیروی وابسته به سپاه پاسداران بهشهر که دست پرورده کسانی چون “احمد توکلی” وزیر کار بعدی کابینه میرحسین موسوی و عضو کنونی “مجمع تشخیص مصلحت نظام” و با نام مستعار “ایرج بازجو” در زندان مخوف عباس اباد بهشهر و از اعدام کنندگان معتمدین بندر تورکمن در همکاری و همدستی با صادق خلخالی بود قرار داشتند. این نیروی جنایت کار در ارتکاب شنیع ترین اعمال در حق صیادان بی دفاع تورکمن گوی سبقت را از ژاندارمهای تحت فرمان “سروان حامد” در دوره پهلوی ربوده بود!

 

  • مسئله صیادان در دوره فعالیت نیمه علنی کانون!

با وجود تشدید اقدامات سرکوبگرانه رژیم اسلامی و نقض خشن حقوق و مالکیت ملی تورکمن ها بر منابع آبی خود، کمیته صیادی کانون فرهنگی – سیاسی در شرایطی که خود در زیر ضرب امنیتی و در حالت نیمه مخفی از فعالیت خود به سر می‌برد از تلاش برای حل معضل صید و صیادی و ممانعت از قتل عام صیادان تورکمن باز نماند. مضاف بر آن در آن شرایط رهبری کانون دیگر با ترمیم و روحیه بعد از شکست و بازسازی تشکیلات نیمه علنی خود مواجه بوده و تعدادی از اعضا و هواداران آن یا در زندان به سر می بردند و یا در زیر تیغه اعدام قرار گرفته بودند! نمایندگان صیادان با سازماندهی و هدایت کانون در مذاکره با مقامات شیلات و فرمانداری بندرتورکمن، خواستار پذیرش و استخدام هرچه بیشتر صیادان “پایه دام” در تعاونی های “قاراتور” گردیدند. از سوی دیگر برای صیادانی که در خارج از ظرفیت پذیرش این تعاونیها قرار می‌گرفتند، خواستار صدور مجوز صید در ازای دریافت مبلغی معین از آنها توسط شیلات گردیدند. اما مقامات مربوطه در منطقه که بر کل تورکمنصحرا به عنوان “غنیمت جنگی” حکومت خود می‌نگریستند و سیاستی به غیر از غارت منطقه در مخیله نداشتند با پیش کشیدن پیش شرط‌هایی ناممکن، از پذیرش خواست صیادان امتناع ورزیده و شروطی مانند “پرداخت ۱۰ هزار تومان برای عضویت در تعاونی ها” که با احتساب ارزش پولی آندوره مبلغ هنگفتی بود و یا “عدم داشتن شغل دوم” حتی در زمان تعطیلی شش ماهه صید و یا “خرید تمامی وسایل صید توسط خود تعاونی‌ها” و “پرداخت حق بیمه و بازنشستگی به مقیاس ۳ درصد از هر بار صید” بدون برخورداری از حقوق بازنشستگی و بیمه  و غیره … که تماماً در جهت ممانعت از تشکیل این تعاونیها برنامه‌ریزی شده بودند. با آغاز جنگ ایران و عراق نیز شرط “پرداخت ۱۰ درصد از هر بارصید برای جبهه” و نیز رشوه به مقامات مربوطه نیز به این شروط اضافه گردید!

لذا، نمایندگان صیادان با ترغیب و سازماندهی کمیته صیادی کانون، مقامات وارداتی و فاسد رژیم در منطقه را دور زدند و اعضایی از این کمیته به همراه نمایندگان صیادان از تورکمنصحرا و از منطقه‌ بهشهر مستقیماً وارد مذاکره با مقامات استانی در شهر ساری شده و با تلاش وافر و مبارزه توانستند “تعاونی‌های قاراتور” خود را ایجاد و با احتساب تعاونی های قبلی از دوران قبل از انقلاب و تعاونی‌های بهشهر، توانستند دو هزارو پانصد  نفر از صیادان “پایه دام” را در ۲۲ تعاونی صید متشکل و به ثبت رسمی برسانند! ولی کارشکنی مقامات دولتی و شیلات در منطقه علیه این تعاونی ها که علیرغم میل و خارج از اراده آنها تشکیل شده بودند، تمامی نداشت. آنها با وضع قوانین ضد کارگری برای ممانعت از فعالیت این تعاونی ها سعی در نابودی کامل آنها را در پیش گرفته بودند. در مقابله با این تضییقات بنا به پیشنهاد و سازماندهی بخش صیادی کانون، این تعاونی‌ها توانستند صندوق مشترکی را ایجاد بکنند که وظیفه اعطای وامهای بدون بهره به تعاونی‌های عضو در مواقع کمبود صید و یا جهت خرید  وسایل ماهیگیری که شیلات و مقامات دولتی مجدداً از پذیرش هزینه پرداخت آن شانه خالی می کردند را برعهده داشت. علی‌رغم موفقیت بخشی از صیادان در ایجاد تعاونی‌های صید و اشتغال شمار بزرگی از صیادان “پایه دام” در آنها، مقامات دولتی مجددا از تمدید “مجوز صید صیاد آن “پایه دام” و کسانی که موفق به ورود به “تعاونی‌های قاراتور” نشده و با مجوز صید از مرز با جمهوری تورکمنستان تا خلیج گرگان مشغول صیادی بودند، خودداری و باز این صنف از صیادان را در رده “قاچاقچیان” قرار داده و “کمیته حراست دریا” را از بهشهر و بعدها سپاه پاسداران بندر تورکمن را به جان آنها انداختند. تا به امروز نیز “کمیته حراست” وابسته به سپاه این شهر کشته و ضرب و شتم و معلول سازی صیادان را بدون هرگونه جوابگویی و پذیرش مسئولیتی در قبال جنایات خود به این سرکوبی ادامه می‌دهد!

با تحکیم و تسلط هرچه بیشتر حکومت غارتگران اسلامی بر تورکمنصحرا، برمصائب صیادان و بردامنه جنایات رژیم در سواحل خزری تورکمنها نیز افزودند. با قطع واردات گوشت یخ زده از استرالیا، خمینی جهت جایگزینی آن با گوشت ماهی مصرف گوشت ماهیان خاویاری که از پیدایش شیعه در ایران توسط متولیان این مذهب “حرام” اعلام شده بود با یک فتوای ساده یک شبه برای ملایان شیعه “حلال” کرد! اما مصرف آن برای تورکمنها که قرن ها جزو مواد غذایی سنتی آنها بود ،حرام و صید ان جرمی نابخشودنی و مستوجب کشتار صیادان گردید.

سردمداران رژیم که دیگر آب و خاک تورکمنصحرا را ملک مطلق خود می‌پنداشتند، هر چیز قابل مصادره را در آن به نام بنیادهای گوناگون خود ضبط و ثبت کرده و سهمی نیز تحت عناوین مختلف برای پایوران و مقربان درگاه قدرت خود به ویژه از منابع آبی آن اختصاص می‌دادند. مثلاً، یکی از نمونه‌های بارز آن غصب ۳ هزار و ۵۰۰ هکتار از مراتع بین داشلی برون و آق قلا با حمایت رفسنجانی برای تدوین “دایره المعارف اسلامی” به آقای سید کاظم بجنوردی “و واگذاری ان به وی بوده است. این فرد نیز ۵۰۰ هکتار آن را به دریاچه مصنوعی پرورش ماهی “با برگرداندن آب رودخانه به آن” اختصاص داد!

خود رفسنجانی نیز به عنوان سردسته غارتگران تورکمنصحرا از این مستمره تازه فتح شده رژیم خود بی نصیب نمانده وبا ایجاد ده‌ها دریاچه مصنوعی پرورش ماهی در مسیر رودخانه اترک و در کنار سدها و تالاب‌ها به بزرگترین صادر کننده ماهی در آن دوره از تورکمنصحرا تبدیل گردید. وی بعد از سال ها بهره برداری از آن و استثمار شدید کارگران تورکمن خود، این حوضچه ها را یکجا به عنوان ملک شخصی خویش به شهردار وقت تهران فروخت!

با خاتمه جنگ ایران و عراق و با آغاز “دوران سازندگی” رفسنجانی یا به معنای دقیق تر آغاز چپاول و به توبره کشیدن خاک کشور منجمله تورکمنصحرا، سهمی نیز از غارت و نابودی اکوسیستم منطقه برای سپاه پاسداران منظور گردید. این نماد سرکوبگر که می رفت به یکی از چپاولگران بزرگ ایران تبدیل گردد، بزرگترین بخش از سد سازی های بی رویه و غیر کارشناسانه خود را در تورکمنصحراآغاز کرد. این نیرو که گویا وظیفه قطع آب کشوری متخاصم به آن سپرده شده بود، سواحل خزری تورکمنصحرا را درمجموع با احداث ۱۸ سد در مسیر بالادستی رودخانه‌ها مشرف به دریای خزر و خشکاندن دلتای این رودخانه ها به دریای خزر و به ویژه با قرار دادن خلیج گرگان در آستانه نابودی که محل صید و تخم ریزی میلیون‌ها ماهی در سال است را به فلاکتی بی سابقه کشانید. این فعالیت های تخریبی و غارتگرانه در این مستمره تازه کشف و فتح شده رژیم، توجه آقازاده‌های مرکز نشین و وابستگان به ارگانهای امنیتی را نیز جهت بردن سهمی از غارت آن در کنار بنیاد های رنگارنگ و سپاه پاسداران به خود جلب کرد. بخشی از آن‌ها، دست بر روی تالاب بزرگ و حفاظت شده کومش دپه گذاشتند و با خشکاندن هزاران هکتار از این تالاب و با بر هم زدن اکوسیستم طبیعی منطقه و با نابودی آبزیان و ییلاق میلیون ها پرنده مهاجر در آن و تبدیل بخش وسیعی از این تالاب به مرکز ریزگردها، آن را به سایت پرورش میگو تبدیل ساختند. این سایت اکنون با ۱۷ هزار تن میگوی تولیدی با بالاترین کیفیت و “با ارزآوری ۱۰۰ میلیون دلاری” و با برنامه افزایش مساحت آن” به ده هزار هکتار در آینده” برای چپاول هرچه بیشتر منطقه، به غیر از مبدل شدند به یکی از منابع اشتغال یابی غیر بومیان وارداتی و تاثیر به شدت منفی براکوسیستم منطقه، هیچ گونه تأثیری در اشتغال صیادان “پایه دام” خود منطقه نداشته است. تا جایی که از ۱۵۰۰ نفر کارگر و کارمند مشغول بکار در این سایت که هر روزه با صفی طولانی از اتوبوس‌ها مابین شهرهای دور دست با کومیش دپه در تردد هستند، تنها دو نفر تورکمن در آن اشتغال دارد. طبق سیاست تبعیض ملی رژیم علیه تورکمن ها،حتی “مرکز فرآوری میگو” با ظرفیت ۱۵۰ تن میگو نیز در شهر کردکوی در فاصله ۳۳ کیلومتری شهر کومش دپه احداث و تمامی کارگران مشغول به کار در آن نیز غیر تورکمن هستند!

با تقسیم بندی استانی نا مربوط به وضعیت اتنیکی و فرهنگی و برخلاف مالکیت تاریخی و ملی تورکمن ها بر جغرافیای خود، استان مازندران در سال ۱۳۷۶ به دو استان تقسیم گردید.با این تجزیه نیز باز بخشی از تورکمنصحرا یعنی شبه جزیره آشارآدا (آشوراده) از آن جدا و ضمیمه خاک استان فارس نشین مازندران گردید. تا جایی که از ۶۵ کیلومتر ساحل شمالی این شبه جزیره که حوزه ماهیگیری تورکمن ها و پناهگاه حیات وحش می باشد، تنها ۵ کیلومتر آن به حوزه قضایی بندر تورکمن در استان گلستان تعلق گرفت!

با این ضمیمه سازی نیز از مجموع ۲۲ تعاونی “صیادان قاراتور” که توسط کمیته صیادی کانون فرهنگی – سیاسی در سالهای ۵۹-۵۸ تشکیل و به ثبت رسمی نیز رسانده شده و ۱۷ شرکت از مجموع آنها در این شبه جزیره واقع شده بود با این تقسیم‌بندی به محدوده استان مازندران ضمیمه و اکثر اعضای این تعاونی‌ها با صیادان مناطق ساحلی فارس نشین خزر تعویض و تنها ۳ واحد تعاونی “قارا تور” در محدوده جغرافیایی استان گلستان برای صیادان تورکمن باقی ماند! تسویه شدگان نیز چاره‌ای غیر از پیوستن به صف “صیادان پایه دام” نداشته و در نتیجه صیادان بیشتری در معرض کشتار “کمیته حراست” سپاه قرار گرفتند!

 

مضاف بر ان در حیطه دامپروری دراین شبه ‌جزیره نیز حق صدور “کلیه پروانه تألیف و پروانه احشام” به “اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری مازندران” تعلق گرفته و با اینکه این شبه جزیره در دو کیلومتری سواحل تورکمنصحرا واقع شده است، اما از تورکمنها حق ورود به ییلاق سنتی آنها سلب گردید. با این ضمیمه سازی، علاوه بر “کمیته حراست” سپاه مازندران به عنوان نماد اصلی سرکوبی صیادان تورکمن، “حراست” جدید  التاسیس استان گلستان نیز بر آن افزوده گردید. با انتقال اداره مرکزی شیلات ناحیه ۴ به گرگان و استقرار “شعبه استانی وزارت امنیت و اطلاعات” به جای آن در شهر بندرتورکمن، مجموعه آنها همانند درندگانی به جان صیادان تورکمن افتادند!

لیکن، این شبه جزیره با این تجزیه و ضمیمه سازی نه نصیب مازندرانیها بلکه از آن “مرتضی رضایی” فرمانده سابق سپاه و از سرسپردگان مافیای ثروت و قدرت در بیت رهبری گردید. این فرمانده قرار گرفته در رأس هرم غارت و فساد و سرکوب، با مصادره تمامی اموال هژجبریزدانی که شامل ۳۰ واحد صنعتی، اقتصادی و بیش از یک میلیون رأس دام می گردید، عملا به وارث امپراتوری وی تبدیل گردید. در سال ۱۳۹۸ بود که “مرتضی رضایی” این امپراتوری را به عنوان ملک شخصی خویش به پسرش “مصطفی رضایی” که شامل ۹ هزار شرکت گوناگون در سرتاسر کشور میشد، انتقال داد! در میان آنها نیز شرکتی به نام “شرکت کشاورزی میانکاله”  قراردارد که حاصل غصب بخش اعظم شبه‌جزیره آشارآ دا (آشوراده) توسط “مرتضی رضایی” می باشد!

با استقلال جمهوری تورکمنستان، کشتار صیادان تورکمن تنها محدود به حکومت دینی ایران نمانده و آن جمهوری نیز به این جنایات پیوست. صیادان تورکمن صحرا همیشه به علت ممنوعیت شدید صید توسط حکومت های مرکزی ایران مجبور بوده‌اند به صورت پنهانی و تنها در شبها جهت صید، دل به دریا بزنند. محدودیتی که شامل صیادان “پایه دام” مناطق ساحلی فارس نشین خزر نمی‌گردد! دردوره شوروی سابق نیز صیادان تورکمن گاهی هنگام گریز شبانه از برابر شکارچیان انسان و یا به دلیل طوفانی شدن دریا از مرزهای آبی، آن کشور که فاقد هرگونه علائم مرزی است عبور می‌کردند. اما در آن دوره اگر توسط مرزبانان شوروی بازداشت می شدند. بعد از چند روز تحویل مرزبانان ایران می‌گردیدند. لیکن با استقلال جمهوری تورکمنستان عبورغیرعمدی و تصادفی صیادان  تورکمنصحرا از مرزهای آبی این جمهوری به مثابه تجاوز یک نیروی متخاصم به خاک آن جمهوری تلقی شده و سیاستی خصمانه و جنایتکارانه در برابر این صیادان نگونبخت مبنی بر هدف قرار دادن آنها بدون هرگونه اخطار قبلی اتخاذ گردید!

اقدامات جمهوری تورکمنستان که تاکنون چندین صیاد از تورکمن‌های ایران را به قتل رسانیده و یا معلول و مجروح ساخته است، نه تنها هیچگاه با اعتراضی از طرف دولت مرکزی ایران که ادعای دفاع از شهروندان خود در برابر هرگونه تعرض خارجی را دارد، مواجه نشده بلکه خوشنود از جنایت مشترک خود با آن جمهوری در “مستعمره داخلی” خود در بسیاری موارد کشتار صیادان توسط جلادان خود را نیز متوجه مرزبانان ان جمهوری میکند!

فاجعه زیست محیطی در دریای خزر و سواحل آن بعلت وجود پنج جمهوری بی مسئولیت و غیر پاسخگو در قبال تخریب اکوسیستم خزروغالب بودن تفکر غارت هرچه بیشتر منابع زیر بستر و آبزیان در میان آنها، این بزرگترین دریاچه جهان را هر چه بیشتر بسوی نابودی کامل سوق می دهد. مضاف بر آن واریزی مستقیم و بدون تصفیه فضولات فاضلاب های صدها شهر و روستا، هتل ها و ویلاهای ساحلی و کارخانجات به دریا درقسمت ایرانی خزر و خشکاندن اکثر دلتا های رودخانه های مشرف به دریا با سد سازی های بی رویه رژیم اسلامی موجب آلودگی شدید دریا در قسمت ایرانی خزر و باعث انقراض رو به افزایش آبزیان وبه ویژه نسل ماهیان خاوری و مرگ سالانه هزاران پرنده مهاجر در خلیج گرگان ودیگر تالاب‌های آن شده است. بنابراین دیگر مدتهاست صیادان ماهیان خاویاری طرف ‌قرارداد شیلات در سواحل تورکمنصحرا، “کومه” های خود را برچیده و به خیل صیادان پایه دام پیوسته اند!

با وجود مجموعه این تضییقات علیه صیادان تورکمن بر بستر فلاکت بارترین وضعیت اکوسیستم و نابودی آبزیان دریای خزر با استقلال جمهوری تورکمنستان انتظار آن می‌رفت که دولت‌های دو سوی مرزهای آبی خزر اقدامی جدی در جهت حل این مشکل مشترک بعمل بیاورند. مثلاً، اقداماتی نظیر گشایش مناطق آزاد که برای تسهیل مراودات اقتصادی و تجاری بین دو سوی مرزها صورت می گیرد، مسئله صید و صیادی و خاتمه دادن به جنگ و گریز صیادان پایه دام با مرزبانان این دو کشور با ایجاد صنایع مشترک صید و صیادی و حوضچه های پرورش ماهی و اجازه صید در حاشیه مرزطرفین به صیادان پایه دام با دریافت مالیات معین خود در این عرصه نیز بعمل امده و منجر به حل این معضل گردد. اما، حل این مسئله به شیوه ای دموکراتیک و علمی با مذاکره و توافق طرفین نیازمند حکومت های دموکراتیک و پایبند به حل مشکلات شهروندان خود بوده که در هر دو سوی مرز این پیش شرط اساسی غایب بزرگ بوده است!

لذا، تجربه موفق کمیته صیادی کانون فرهنگی- سیاسی در سالهای اولیه انقلاب و به ویژه در دوره حاکمیت دوگانه در منطقه به عینه به اثبات رسانید که راه حل مسئله صید و صیادی در تورکمنصحرا و حفظ محیط زیست در سواحل خزری مشرف به تورکمنصحرا،  تنها می تواند توسط  حاکمیت برآمده از اراده ملی خود تورکمنها با برقراری سیستمی فدرال در ایران به سرانجام رسیده و به کشتار صیادان و به محرومیت طولانی و تاریخی تورکمن ها از بهره برداری از منابع آبی ملی خود خاتمه بدهد!


نمونه ای چند از کشتارهای بیرحمانه و جنایات اداره حفاظت منابع شرکت سهامی شیلات (گارد ساحلی) و حراست دریا وابسته به سپاه پاسداران:

برگرفته از: مرکز مطالعات تورکمن

الف: دوره شاه- جنایات سروان حامد

  

  • قتل مشکوک «اخی قلیچ نیازی» در کومه اش.
  • رحمان ایمر. در سال ۱۳۴۸ بین قره سوو و نیاز آباد توسط گارد ساحلی به گلوله بسته می شود، زخمی می شود از شدت خونریزی بحالت اغماء می افتد

 تویقلی آرخی. سال ۱۳۵۱ در حوالی اسکله بندرتورکمن مشغول صید ماهی بود که توسط گارد ساحلی شیلات به گلوله بسته شد. با اینکه زخمی بود بشدت کتک زده می شود. اینک پای او لنگ است.

 غایب گلدی زاده کلته معروف به بابیش تاتار. به بهانه همکاری با قاچاقچیان خاویار بینی وی توسط مأمورین گارد با سرنیزه بریده می شود.

 امین کلته. در پاسگاه فلزی پس از شکنجه بحالت لخت روی بخاری نشانده میشود. اکنون مشاعر خود را از دست داده است.

 یوسف قرنجیک. توسط گارد به گلوله بسته می شود. اینک از کمر به پایین فلج است.

 عظیم اونق. از بندرتورکمن که در روستای آغیزلی. که بخاطر صید چند ماهی توسط مأمورین گارد ساحلی در رود غرق می شود.

  

ب: جنایات دوره رژیم ج. اسلامی

  • بردی مراد توماج. اهل چاریقلار. در اثر شلیک گلوله مأمورین گارد حفاظت دریا بشهادت رسید. تاریخ شھادت ١٨ فروردین ١٣۶٠

 سه ماهیگیر نوجوان به اسامی نازمحمد کوچکی، حاجی رحمت قره جه و آنه محمد قره جه در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۷۰ (غادیر گیجه سی) در اثر شلیک پاسداران بشهادت رسیدند.

 صیاد جوان ترکمن به نام حلیم قلی وطن پور کم ساکن روستای کله پست در روز چهارشنبه ۲۷.۱۲.۱۳۸۳ توسط مأمور شکاربانی کومیش دپه (گمیشان) علی اصغر بذر افشان ، ساکن آزادشهر  به رگبار بسته شد و کشته شد.

  • پرسم پدر از روستای چاپاقلی، بوسیله مأموین گارد ابتدا با اسلحه مجروح و بعدا با قایق موتوری گشت از روی بدنش عبور میکنند. این صیاد ترکمن جان خود را از دست میدهد.

 پرسم پسر به نام ” باسم پرسم ” که با قایق خود در نواحی مرزی ایران و ترکمنستان در دریای خزر مشغول ماهیگیری بوده است نیز توسط گلوله مأمورین ترکمنستان بقتل رسید.  صیاد جوان “باسم پرسم” در شب عید فطر  در حالی که به صید رفته بود تا برای خود و خانواده اش لباس عید بخرد صید گردید و خانواده اش در روز عید عزادار شد.

  • صیادی ترکمن به نام جلیل کر برای صید قصد عزیمت به دریا را داشت که در آبهای مجاور ساحل مورد حمله و تیراندازی نیروهای نظامی ایرانی قرار گرفت و در دم بوسیله گلوله های رگبار به قتل رسید. جوانان ترکمن که با دوستان خود در کنار دریا بودند شاهد بودند که چگونه صیاد جوان ترکمن توسط حراست دریا به رگبار بسته شد، تیراندازان بخاطر ترس از انتقام ترکمنها جسد جلیل کر را با خود می برند. جسد جلیل کر را بدون هیچگونه معاینات جهت ثبت گزارش مرگ وی از سوی پزشکی قانونی  به مدت ۴ روز در سردخانه نگاه می دارند و تحویل خانواده اش نمی دهند و درخواست “حق گلوله” میکنند. پدرش آقای آرازقولی که بسیار تهیدست بوده و با هزار بدبختی در تلاش تدارک عروسی پسرش جلیل کر بوده، مبلغ جمع آوری شده برای عروسی را برای دریافت جسد پسرش به دولت ایران می پردازد و جسد پسر خود را تحویل می گیرد. اداره شیلات از ارتکاب قتل صیاد جوان”جلیل کر” نه تنها پشیمان نیست و از خانواده ایشان عذرخواهی نکرده و هیچگونه تأسفی  هم نشان نمیدهد، بلکه مرگ را حق این صیاد ترکمن می داند،  چونکه وی غیرمجاز به صید مشغول بوده است! چندی بعد برادر جلیل کر نیز به همراه ماهیگیران دیگر در دریا مشغول صیادی بودند که از سوی مأمورین انتظامی مورد تیراندازی قرارگرفته و از ناحیه پا مورد اصابت گلوله قرار گرفته و بهمراه صیادان دیگر زخمی می شود. دوستان ایشان با مشاهده این جنایت فرصت اعتراض و مقابله را نداشتند و مجبور می شوند که به زخمی ها بپردازند.
  • در آستانه ۲۷۰ مین سالگرد مراسم یادبود شاعر ملی ترکمن ماغتیم قولی پیراغی در ترکمنصحرا گارد “حراست دریا”  عبدالرزاق شریعتی (کم) را از روستای گامیشلی  از توابع  “کومیش دپه” فجیعانه به قتل رساند و جوان دیگری نیز به شدت زخمی شد که خبر آن در مطبوعات کشور درج نگشت. خون این جوانان با آب دریای خزر که آبا و اجدادشان با فراغت در آنجا صید می کردند اینک درهم آمیخته است. حراست هم با قایقشون به قایق چوبی اینا میکوبه و از روی عبدالرزاق شریعتی (کم) عبور میکند طوری که پروانه قایق پهلوی سمت راست وی را پاره میکند جسد نیمه جان وی توسط حراست و پسر عمویش به بیمارستان منتقل میشود و در بیمارستان جان میده. بعد ماجرا توسط نماینده وقت دکتر عظیم گل پیگیری شد از نیروی دریایی نوشهر کارشناس اومد و بعد از بررسی وضعیت قایق ها قتل عمد تشخیص داد ولی خانواده عبدالرزاق بعد ها رضایت دادند

 

  • چهار صیاد جوان ترکمن به همراه پسر ماشات حاجی (طبیب محل) توسط نیروهای حفاظت منابع شیلات دستگیر میشوند و بصورت بسیار وحشیانه دست و پاهای صیادان جوان ترکمن را با طناب بسته و به داخل دریا میندازند و آنها را غرق می کنند. اجساد این عزیزان توسط دیگر ماهیگیران ترکمن از دریا گرفته میشود و برای طی مراحل قانونی تحویل نیروهای دولتی مِگردد. اجساد برای معاینات و پزشکی قانونی به بیمارستان ۵ آذز گرگان منتقل میشود و تمامی دربهای ورودی و خروجی بیمارستان بوسیله نیروهای مسلح یگان ویژه برای کنترل و سرکوب اعتراض احتمالی ترکمنهای خشمگین و خانواده های داغدیده به حفاظت بصورت آماده باش میپردازند.

 

  • قایق موتوری حراست دریا از روی بدن نوجوان ۱۷ ساله ترکمن، فرزند آشور آخون، عبورداده و بدن وی را تکه تکه کرده و بعد از آن ۲۰ گلوله به بدن بیجان این نوجوان ترکمن شلیک شده است.

 

  • نعمان نیازی متولد ١٣۵٧ ساکن خواجه نفس در سال ١٣٨۵ در ساعت ۹ شب بر اثر تیراندازی مأمورین گشت کشته شد.

 

  • نیروهای انتظامی در جاده بین کومیش دپه و چاپاقلی به وانت حامل صیادان ترکمن که از صید روزانه بازمیگشتند آتش گشوده، در این فاجعه ۳ نفر کشته شده و ۱۵ نفر مجروح گشته است.

 

  • حسام الدین خدیور ۱۸ ساله ساکن چاپاغلی. در تاریخ هفتم دیماه ۱۳۸۶ بر اثر تیراندازی مأمورین گارد شیلات به شهادت رسید.

 

  • زخمی شدن از ناحیه دست صیادی بنام کریم (سخید) کر از روستای چاپاقلی در اثر تیراندازی گارد شیلات
  • عبدالصالح قاضلی کر
  • صیادی از قلاجیق کومیش دفه که از ناحه چشم مصدوم می شود.

 

 

 



تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.