خانه / سیاسی / دیکتاتوری تقیه نظامی دروغ پرداز!

دیکتاتوری تقیه نظامی دروغ پرداز!

بزرگ‌نمایی اخلاق برای پنهان سازی بنیان‌های دروغ در نظام استبداد دینی چنان تربیتی بدنبال دارد که با فروریختن هر قطعه از عمارت دروغ در این نظام، تیر خلاصی به بقا و مشروعیت سیاسی مستبد می‌خورد. نظام ولایی تک‌سالار باهمه قدرت، بشدت نیز آسیب پذیر است بطوریکه با رسوایی دیکتاتور بزرگ، همه ارکان نظام بی اعتبار و بی‌ابرو می‌گردد.

ساختار قدرت توتالیتر یا تمامیتخواه، ساختاری استکه بدنبال تفویض مشروعیت کاریزماتیک به رهبر ایننظام و حقیقت یا صداقت زدایی از دشمن خود است.انقلاب موسوم به اسلامی در سال ۵۷ نیز با همینمنطق و سازوکار آغاز شد. بزرگنمایی و دادن هالهتقدس به چهره اصلی رهبر مذهبی انقلاب در ذاتخود همآمیخته با دروغ بود: چهره خداییساختن ازیک انسان. در این فرایند، نظام سلطانی با رهبری دیکتاتور وقت در لباس شاه/پهلوی محکوم بهاتهامات دروغ گردید.

ساخت و پرداخت دوگانه فرشتهدیو در ساختار توتالیتاریزم نیز چنین الزام آور بود که بتواند درفرایند ستیز انقلابیون با توتالیتر موجود پیش از انقلاب، اهتمام اصلی را بر حقیقت زدایی وصداقت زدایی از سلطان گذارده و رهبر دینی معاند با سلطان، با نام خدا و دین، بتواند سخنانشگونه آرمانیِ صداقت، جلوه نماید. در چنین مکانیزمی، دروغ، بنمایه اصلی انقلاب شد و انقلابیک توتالیتر علیه توتالیتر دیگر جنگ میان دروغ با دروغ بود: هردو رهبران استبداد شاهی واستبداد شیخی با دروغپردازی، بدنبال دروغگو جلوه دادن دشمن خود بودند تا قدرت را حفظ کنند.

رهبر انقلاب ۵۷ اگرچه چهره دینی بود ولی با شعارها و وعدههای دروغین، قدرت توتالیتر جدیدمبتنی بر نظام دینی را شکل داد. دروغ که ابزار مبارزه علیه سلطان بود، به بنیان شکل گیری وساختار رسمی قدرت نوین استبداد دینی مبدل شد: نخست با دروغ، احزاب و سازمانهای سیاسیودگراندیشان بتدریج سرکوب و حذف شدند، سپس با دروغی بزرگتر جریان ملیمذهبی نیز ازقدرت خلع و حاشیه نشین شدند. در مرحله بعد با دروغ، آتش جنگ تحمیلی حکومت بر مردمشعلهور شد و هشت سال تمام با دروغ ساختاریافته و آشکار، دشمنتراشی شد تا ایدیولوژیقدرت توتالیتر بتواند فرصت تثبیت بیابد. فاز بعدی دروغ به میدان کشتار ملی توسط توتالیتر دینیکشانده شد و با دروغ، رقبای قدرت مانند قایممقامرهبری حذف شد. پایان جنگ و جام زهر نیزشکست یکدروغ بزرگ بود.

با رویکار آمدن رهبر جانشین پس از فوت رهبر انقلاب، مستبد جدید بدلیل نداشتن مشروعیترهبر اصلی انقلاب که ایستاده بر شانه های دروغ بود، به تعمیق و توسعه دروغ برای بقای خود ونظام توتالیتر ادامه داد: نظام استبداد دینی با دروغی سازمانیافته بدنبال مشروعیت سازی دروغینو قدسیسازی های کاذب برای رهبر کنونی جمهوری اسلامی پرداخت. تمامی رسانه های موجود باسازوکار دروغ بدنبال این هدف بود. از کتب درسی مدارس تا دانشگاهها، از رسانه روزنامه تا رادیوو تلویزیون همگی درپی تئوریزه کردن دروغ پیرامون نظام توتالیتر و بطور مشخص رهبرناکاریزمای آن بودند.

ارکان سازمان دروغ درساختار قدرت توتالیتر نیز مبانی دروغ را با توجیهاتی نظیر تقیه، مصلحتدین، تفکیک کتمان واقعیت با دروغ و مَحرم ونامَحرم دانستن مردم از آگاهی از حقیقت، پیریزیکردند. سازمان دروغ زیر نام تبلیغات اسلامی بدنبال ساختاری کردن پروپاگاندای دروغ و شوهایتبلیغاتی شخصیتها، وقایع، تاریخ، اماکن، و تقویم زمان پرداختند: «اختراع سنت» به تعبیرهابسباوم بتدریج شکل رسمی یافته و هویتها بازسازی شدند و با دروغ، دروغ در جان و هستیواقعیت تزریق شد.

در چنین ساختاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به تئوریزه کردن دروغ پرداخت و ممیزیهایگسترده در عرصه فرهنگ و هنر به قیچی دروغ مبدل شدند. انقلاب فرهنگی که خود نیز دروغ رامانیفست انقلاب میدانست با تصفیه دانشگاه از علم و دانش ساختار توتالیتر پیشین خود درپیش از انقلاب، درپی سازماندهی مجدد علم ایدیولوژیک بود همچنان ادامه یافت. وزارت آموزش/پرورش و آموزش عالی در همین راستا به تکمیل تیوریزه کردن دروغ در ساختار علم، پژوهش وامور کارشناسی پرداختند. گروههای استراتژیک به تعبیر کاستلر در همین راستا طراحی شدند:تربیت نهادها و کارگزاران دروغمایه ایدئولوژیک همسو با تربیت نظام دینی در دستورکار قرارگرفت.

دربدنه اداری و ساختار سازمانی در عرصه های مختلف نیز نظام فیلترینگ و گزینش عقیدتیسیاسی تعبیه شد که قیچی دروغ در آن محور سنجش و گزینش شد. هرآنکه چون ما نمیاندیشد،از ما نیست علاوه براینکه تئوریزه شد، به سازوکارهای عملی و رویه های اجرایی مبدل شد. کمیتههای انضباطی، انجمنهای اسلامی، دفاتر تحکیم وحدت، بسیج چندمیلیونی که طرح و ایده آنهااز زمان پیروزی رهبران دروغ در سالهای نخست پس از ۵۷ ریخته شده بود، در سالهای پس ازجنگ و رهبری دوم انقلاب قوت بیشتری یافت.

هانا آرنت معتقد بود هنگامیکه نظامی به دروغگوییِسازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیلبه اصل کلی شود، «صداقت» به خودیخود تبدیل به یک عمل سیاسی می شود و گویندهحقیقت، حتی اگر بهدنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنشگر سیاسیمحسوب میشود!

در چنین شرایطی فرد نمیتواند از سیاست کناره بگیرد و راه خود را برود!

فرد در چنین ساختاری ناچار است یکی از این دو راه را انتخاب کند: یا به وزارت دروغ میپیوندد، یایک مخالف سیاسی محسوب میشود!

تداوم توتالیتاریزم دروغ، نظام استبداد دینی مبتنی بر تحریق واقعیت ناگزیر از تولید مکرر دروغاست: از دشمنتراشی های دروغ تا کابوسهای دروغینی که گاه به واقعیت هولناکی مبدلمیگردد که ارکان نظام استبداد و توتالیتر را نیز به هراس میاندازد. دروغ به چنان عنصر ازلی وذاتی مبدل میشود که در چرخشهای قدرت نیز اصلی مسلم تلقی شده و جای حقیقتمینشیند. طول عمر جمهوری دروغ چنان میشود که نسل پس از انقلاب با آگاهیازمناسباتاجتماعی دیگر، گزینههای دیگر حیات اجتماعی، آموزههای ازادی، دمکراسی، برابری، مشارکت،انتقادگری و تغییر بتدریج به ماشین دروغ بی اعتماد میشود.

رشد اعتراضهای اجتماعی، سرکوب و خفقان، افشاگریهای خواسته وناخواسته در و از درون نظامدروغ، سبب میگردد شکاف تاریخی میان حاکم و محکوم، حکومت و ملت، و بخصوص مستبد بامستمع افزایش یابد. فروریزی مستمر مشروعیت مستبد دینی و رنگباختن هالههای نور کاذبپیرامون شخصیت انسانی آنان، پیرسالی و سالمندی مستبدان و ایدئولوژیست‌‌های پیرامون آن، وظهور نسل  جدید در درون ساختار قدرت نیز سبب بروز خطاهای راهبردی و انتقادگریهاییمیگردد. این انشقاق در درون ساختار قدرت در جای خود سبب انعکاس و بروز حقایقی میگرددکه همواره در پس پرده دروغ، پنهان مانده بود.

جمهوری استبدادِ دروغ، دیگر توانایی مراقبت از دروغپردازان نامشروع را نداشته و شکاف هایدرون قدرت از یکسو و شکافهای برون ساختی میان صاحبان قدرت و فاقدان آن، سبب شدمستبد دیگر نتواند زیر چادر دروغ، عفاف کذب خود را حفظ کند. برنمایی چهرهدروغین و رسواییرهبران دروغپرداز با گسترش فضاهای اطلاعرسانی دیجیتالی و ابزارهای دسترسی بدان درحوزههای فردی توسط آحاد جمعیت در کشور نیز زمینه این بیاعتمادی و ناپدید شدن سرمایهاجتماعی گردید. وقوع جنبش های اجتماعی هدایت شده از درون ساختار قدرت و تعالی اینجنبش ها به مطالبات فراساختاری در طول رشد خود سرانجام به برملاشدن خطاهای مکرر نظامقدرت و رسوایی بیشتر در دروغپردازی منجر شده و مشروعیت نظام مقدس! بشدت رنگ باخت.

بزرگنمایی اخلاق برای پنهان سازی بنیانهای دروغ در نظام استبداد دینی چنان تربیتی بدنبالدارد که با فروریختن هر قطعه از عمارت دروغ در این نظام، تیر خلاصی به بقا و مشروعیتسیاسی مستبد میخورد. نظام ولایی تکسالار باهمه قدرت، بشدت نیز آسیب پذیر است بطوریکهبا رسوایی دیکتاتور بزرگ، همه ارکان نظام بی اعتبار و بیابرو میگردد. بزرگنمایی اخلاق پس ازافشاگری ماهیت این نظام، در قاعدهای دیالکتیک سبب بزرگنمایی بیاخلاقی نظام نیز میگردد وصدای مرگ مشروعیت مستبد بهگوش میرسد. در واپسین دروغپردازیهای ماشین دروغ دربزرگنمایی سردار نظامیگرای نظام و تبدیل آن به قهرمان ملی وتهییج افکار و احساسات عمومیدر دشمنتراشی ها دروغهای مکرر و افشاگری آن در سقوط هواپیمای اوکراین وکشتن مردم بناممردم، چهره دروغین نظام استبداد دینی را کاملا علنی میسازد. در جنگ میان دروغ و حقیقت،اینبار چرخه حقیقتطلبی چنان دارای قدرت ضدساختاری شده است که استبداد دروغ را بهسراشیبی سقوط خواهد کشاند.



تلگرام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *